سلام.
گریه چقد بهم میاد تولدم مبارکه
دلم فقط گریه میخواد تولدم مبارکه
تولدم مبارکه ستاره ی زمینیم
ترسم اینه با چشم خیس ببینیم ببینیم
کاش نبینی به جای شمع دلم میسوزه آب میشه
هدیه ی امروز منم گریه ی بی حساب میشه
تولدم مبارکه دس بزنید غم اومده
شونه ی مهربون تو کجاست که گریه ام اومده
ستاره ی زمینیم توی شبام سو سو بزن
کیک تولد منو با ریتم غم چاقو بزن
تمام زبان های زنده ی دنیا را کم آورده ام
تو به من بیاموز
م
ی
خ
و
ا
ه
م
ت
را چگونه بنویسم؟
رام من نمیشوند این واژه های حسود
بگذار فریبشان دهم
مینویسم
دوستت ندارم
اما
تو بخوان...
سلام.دستی به نوشتن نمانده اما دلی هنوز ...
یه شب گذشت بدون تو گوشی رو خاموش میکنم
فکر نکنی که اینجوری تو رو فراموش میکنم
فکر نکنی بدون تو شبای من چراغونه
فکر نکنی جز تو کسی برام ترانه میخونه
بدون تو رو گونه هام بارون نم نم میگیره
نیستی ببینی که شبا چه جوری گریه ام میگیره
گریه ام میگیره و غزل نمیرسه به داد من
جای غزل اسم تو رو مینویسه مداد من
اسم تو رو که مینویسم ترانه ها گر میگیرن
رو دفتر خالی من بارون شر شر میگیرن
اسمت قشنگه نازنین یک غزل مقدّسه
برای شاعرانگی تکرار اسم تو بسه
نیستی ببینی که شبام محتاج بودنت شده
این دل سر به زیر چه طور گرم سرودنت شده
اتفاقی شبیه من بودی اتفاقی به پست تو خوردم
اتفاقی بدون من رفتی اتفاقی بدون تو مردم
عاشقم کرده ای به حد جنون رسم خوبی ست عاقبت دارد
اسم من هم شبیه لیلی و ویس توی تاریخ گریه میکارد
زحمتت میشود که اسم تو را توی شعرم بیاورم آیا ؟
یا به جایش سه نقطه بنویسم؟ یا که هم وزن اسم تو دارا ؟
بعد تو بر سرم چه می اید شاعر کوچک غزل هایم ؟
شهریار همیشه عاشق من بی تو جوری عجیب تنهایم
با خیال تو عشق میبازم تا گمان بدی به تو نبرند
این جماعت از انچه بود و گذشت در میان من و تو بی خبرند
اشتباهی ستاره خوانده امت ماه شب های قطبیم ای خوب
باز هم اشتباه شد تو ببخش افتاب قشنگ و گرم جنوب
محشر واژه ها به پا شده است داوری کن خدا سرشت امشب
دوزخی نیست این غزل به خدا ببرش تا خود بهشت امشب
پنج شنبه به پنج شنبه مرا لای بغضت بپیچ و هق هق کن
انطرفتر کسی دلش با توست برو او را دوباره عاشق کن

کمکم کن سیاه ننویسم ای که معصوم روز گار منی
من خزانم گلایه ی تو به جاست تازه ام کن اگر بهار منی
حال و روز مرا تو میفهمی تو که سیلی به صورتت خورده
تو که قلبت شکست از مردم تو بگو نازنین کنار منی
آبرویی ندارم آن دنیا کارنامه به دست چپ بی شک
کمکم میکنی شفیع جزا که بگویی تو اعتبار منی؟
به گنه خو گرفته ام بانو غصه ات میشود یقین دارم
بیشتر از خودم تو مضطرب حال و روز دل نزار منی
این غزل با ضمیمه یک قول هدیه ی روز زن برای شما
معصیت را کنار بگذارم تا تو ام ابی نگار منی
روزهایم بدون نام تو هم سبز و زیباست و غزل اندود
حیف از آن روزهای خوب و قشنگ که فقط مال چشمهای تو بود
نه به تو فکر هم نخواهم کرد تو به این فکر کن که نامردم
وحی حتی از اسمان برسد من به سمت تو برنمیگردم
خواب دیدی هنوز مال همیم؟خواب هایت بدون تعبیرند
بی خیال ملامت مردم وقتی دل هایمان زهم سیرند
دیگر انگار مثل تو شده ام عشق هایم تمام سرسریند
چشم هایم به چشم یک نفر و قلبم اما نصیب دیگریند
فکر کردی که جان نمیگیرند بی خیال تو شعر های قشنگ
بی تو حس غزل نجیب تر است ریه هایم پر از هوای قشنگ
سلام حس ضروری برای بودن من
سلام فرصت تاریخی سرودن من
سلام حس ضروری برای بودن من
سلام فرصت تاریخی سرودن
سفید برفی من شعر ناب زندگیم
طلوع زرد قشنگ آفتاب زندگیم
ترانه های نگاهت نمیکنند ولم
سند به نام تو خورده از این به بعد دلم
بخند تا که زمین خدا بهشت شود
وبذر بذر سعادت دوباره کشت شود
*********
فضای ساکت خانه اطاق هر روزه
درست ساعت ده اتفاق هر روزه
چقدر دغدغه طی شد که مال من بشوی
و اتفاق قشنگ و محال من بشوی
بدون ناز تو اکسیژن هوا محدود
تو را به زندگیم داد منجی موعود
دروغ بود که گفتم شما تکی آقا
تو هم شبیه همینها مترسکی آقا
تو جنس ناب غزل های من نخواهی شد
برای دردسر عشق کوچکی آقا
تو بیست سالگیم را حراج کردی بعد
فروختی به که اینگونه مفتکی آقا
قبول نیست قضاوت کند کسی اینجا
تو اهل رشوه و لبخند و چشمکی آقا
***
هنوز رو به غزلهای توست قبله ی من
دلم خوش است به عشقی عروسکی آقا
دلم خوش است که حتی هنوز میچسبد
نگاهتان کنم از دور دزدکی آقا