تبليغاتX
برای بدست آوردن چیزی که تا به حال نداشته اید باید چیزی بشوید که تا به حال نبوده اید شعر وغزل معاصر

شعر وغزل معاصر

سلام به همه 

اتفاقی شبیه من بودی اتفاقی به پست تو خوردم 

اتفاقی بدون من رفتی اتفاقی بدون تو مردم   

عاشقم کرده ای به حد جنون   رسم خوبی ست عاقبت دارد 

اسم من هم شبیه لیلی و ویس توی تاریخ گریه میکارد 

زحمتت میشود که اسم تو را توی شعرم بیاورم آیا  ؟

یا به جایش سه نقطه بنویسم؟  یا که هم وزن اسم تو دارا  ؟

بعد تو بر سرم چه می اید شاعر کوچک غزل هایم ؟ 

شهریار همیشه عاشق من بی تو جوری عجیب تنهایم   

با خیال تو عشق میبازم تا گمان بدی به تو نبرند 

این جماعت از انچه بود و گذشت در میان من و تو بی خبرند

اشتباهی ستاره خوانده امت ماه شب های قطبیم ای خوب   

باز هم اشتباه شد تو ببخش افتاب قشنگ و گرم جنوب  

محشر واژه ها به پا شده است داوری کن خدا سرشت امشب 

دوزخی نیست این غزل به خدا  ببرش تا خود بهشت امشب 

پنج شنبه به پنج شنبه مرا لای بغضت بپیچ و هق هق کن 

انطرفتر کسی دلش با توست برو او را دوباره عاشق کن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:40  توسط راضیه فرهودی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 20:36  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام. و با تشکر از تمام دوستانی که سر زدن.یه غزل تقدیم به بانوی آب

کمکم کن سیاه ننویسم ای که معصوم روز گار منی

من خزانم گلایه ی تو به جاست تازه ام کن اگر بهار منی 

حال و روز مرا تو میفهمی تو که سیلی به صورتت خورده 

 تو که قلبت شکست از مردم تو بگو نازنین کنار منی

آبرویی ندارم آن دنیا کارنامه به دست چپ بی شک

کمکم میکنی شفیع جزا که بگویی تو اعتبار منی؟ 

به گنه خو گرفته ام بانو غصه ات میشود یقین دارم

بیشتر از خودم تو مضطرب حال و روز دل نزار منی

این غزل با ضمیمه یک قول هدیه ی روز زن برای شما 

معصیت را کنار بگذارم تا تو ام ابی نگار منی

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 1:3  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام. سال نوی همه مبارک چند روزه که میخوام بیام مطلب بذارم ولی نشد دیگه. اما یه کار جدید ...

روزهایم بدون نام تو هم سبز و زیباست و غزل اندود

حیف از آن روزهای خوب و قشنگ که فقط مال چشمهای تو بود

نه به تو فکر هم نخواهم کرد تو به این فکر کن که نامردم

وحی حتی از اسمان برسد من به سمت تو برنمیگردم

خواب دیدی هنوز مال همیم؟خواب هایت بدون تعبیرند

بی خیال ملامت مردم وقتی دل هایمان زهم سیرند

دیگر انگار مثل تو شده ام عشق هایم تمام سرسریند

چشم هایم به چشم یک نفر و قلبم اما نصیب دیگریند

فکر کردی که جان نمیگیرند بی خیال تو شعر های قشنگ

بی تو حس غزل نجیب تر است ریه هایم پر  از هوای قشنگ

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:50  توسط راضیه فرهودی  | 

ببخشید بیت اولش اینجوری بود

سلام حس ضروری برای بودن من

سلام فرصت تاریخی سرودن من

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:26  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام خیلی دیر کردم ببخشید اما یه کار جدید

سلام حس ضروری برای بودن من

سلام فرصت تاریخی سرودن

سفید برفی من شعر ناب زندگیم

طلوع زرد قشنگ آفتاب زندگیم

ترانه های نگاهت نمیکنند ولم

سند به نام تو خورده از این به بعد دلم

بخند تا که زمین خدا بهشت شود

وبذر بذر سعادت دوباره کشت شود

        *********

فضای ساکت خانه اطاق هر روزه

درست ساعت ده اتفاق هر روزه

چقدر دغدغه طی شد که مال من بشوی

و اتفاق قشنگ و محال من بشوی

بدون ناز تو اکسیژن هوا محدود

تو را به زندگیم داد منجی موعود

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 12:21  توسط راضیه فرهودی  | 

 سلام.به خاطر دیر به دیر مطلب گذاشتنم عذر میخوام .به زودی با یه کار جدید میام اگه خدا بخواد. از کسانی که این شعر براشون تکراریه هم عذر میخوام.

دروغ بود که گفتم شما تکی آقا

تو هم شبیه همینها مترسکی آقا 

تو جنس ناب غزل های من نخواهی شد

برای دردسر عشق کوچکی آقا 

تو بیست سالگیم را حراج کردی بعد

فروختی به که اینگونه مفتکی آقا

قبول نیست قضاوت کند کسی اینجا

تو اهل رشوه و لبخند و چشمکی آقا

             ***

هنوز رو به غزلهای توست قبله ی من

دلم خوش است به عشقی عروسکی آقا

دلم خوش است که حتی هنوز میچسبد

نگاهتان کنم از دور دزدکی آقا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 20:58  توسط راضیه فرهودی  | 

سلام    

دوستان عزیز امیدوارم منو از نظراتتون بی بهره نذارین    

چندی است که نگاه تو بد جوری بر جان لحظه های من افتاده 

بی شک طریق وسوسه کردن را ابلیس یاد چشم شما داده  

میخواهم از نگاه تو بگریزم این خط و این نشان که میسر نیست  

اهلی ترین ترانه ی هرشب را دلتنگی تو وام فرستاده   

از شعله ی نگاه تو میترسم اتش نزن که شرم بسوزانی   

عریانتر از همیشه همینم ای یک شاعر روانی دلداده 

او که غزل غزل لحظاتش را وقف دروغ های قشنگت کرد

او که تمام شهر به او گفتند ارزان نباش دخترک ساده

گفتم اگر کنار دلم باشی یعنی که مال هم شده ایم اما 

هر روز قاب عکس تو و هق هق هر شب دعا و خلوت وسجاده

 حالا که روزگار ورق خورده میخواهم از نگاه تو بگریزم 

هر چند که نگاه تو بد جوری بر جان لحظه های من افتاده 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 21:22  توسط راضیه فرهودی  | 

بی گرمی صدای تو یخ بسته ام ببین  

مثل گل یخی که به خاک دل تو رست     

****   

اینبار هم خودم به شما زنگ میزنم  

انگار نه نمیشود از عشق دست شست  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 8:6  توسط راضیه فرهودی  | 

 

حالا در این خیال که ایا تو هم درست 

مثل منی شبیه خودم بی اراده سست 

هر روز هی به گوشی خود خیره میشوم  

شاید که باز مثل همان دفعه ی نخست

با یک اشاره عاشق قلبم شوی عزیز 

قلبی که در ترنم گیتار عشق جست

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 22:25  توسط راضیه فرهودی  |